تبليغاتX
حسین تشنه لب

حسین تشنه لب

مذهبی.اونایی که به آقامون حسین(ع)ارادت دارن بیان

 

صفحه1

فضائل امام على (عليه السلام)

مقدمه

مقدمه

مقدمه

شخصيت عظيم و گسترده امير المؤمنين على عليه السلام وسيعتر و متنوعتر از اين است كه يك فرد بتواند در همه جوانب و نواحى آن وارد شود و توسن انديشه را به جولان آورد.براى يك فرد،حد اكثرى كه ميسر است اين است كه يك يا چند ناحيه معين و محدود را براى مطالعه و بررسى انتخاب كند و به همان قناعت ورزد.

يكى از جوانب و نواحى وجود اين شخصيت عظيم،ناحيه تاثير او بر روى انسانها به شكل مثبت‏يا منفى است و به عبارت ديگر«جاذبه و دافعه‏»نيرومند اوست كه هنوز هم نقش فعال خود را ايفا مى‏نمايد و در اين كتاب درباره‏اش گفتگو شده است.

شخصيت افراد از نظر عكس العمل سازى در روحها و جانها يكسان نيست.به هر نسبت كه شخصيت حقيرتر است كمتر خاطرها را به خود مشغول مى‏دارد و در دلها هيجان و موج ايجاد مى‏كند،و هر چه عظيمتر و پرنيروتر است‏خاطره انگيزتر و عكس العمل سازتر است،خواه عكس العمل موافق يا مخالف.

شخصيتهاى خاطره انگيز و عكس العمل ساز،زياد بر سر زبانها مى‏افتند،موضوع مشاجره‏ها و مجادله‏ها قرار مى‏گيرند،سوژه شعر و نقاشى و هنرهاى ديگر واقع مى‏شوند،قهرمان داستانها و نوشته‏ها مى‏گردند.اينها همه،چيزهايى است كه در مورد على عليه السلام به حد اعلى وجود دارد و او در اين جهت‏بى‏رقيب و يا بسيار كم رقيب است.گويند محمد بن شهر آشوب مازندرانى-كه از اكابر علماى اماميه در قرن هفتم است-هنگامى كه كتاب معروف مناقب را تاليف مى‏كرد،هزار كتاب به نام‏«مناقب‏»كه همه درباره على عليه السلام نوشته شده بود در كتابخانه خويش داشت.اين يك نمونه مى‏رساند كه شخصيت والاى مولى در طول تاريخ چقدر خاطرها را مشغول مى‏داشته است.

امتياز اساسى على عليه السلام و ساير مردانى كه از پرتو حق روشن بوده‏اند اين است كه علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم كردن انديشه‏ها،به دلها و روحها نور و حرارت و عشق و نشاط و ايمان و استحكام مى‏بخشند.

فيلسوفانى مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و بو على و دكارت نيز قهرمان تسخير انديشه‏ها و سرگرم كردن خاطرها هستند.رهبران انقلابهاى اجتماعى مخصوصا در دو قرن اخير،علاوه بر اين،نوعى تعصب در پيروان خود به وجود آوردند.مشايخ عرفان پيروان خويش را احيانا آنچنان وارد مرحله‏«تسليم‏»مى‏كنند كه اگر پير مغان اشارت كند سجاده به مى رنگين مى‏نمايند.اما در هيچ كدام از آنها گرمى و حرارت توام با نرمى و لطافت و صفا و رقتى كه در پيروان على،تاريخ نشان مى‏دهد نمى‏بينيم.اگر صوفيه از دراويش لشكرى جرار و مجاهدانى كار آمد ساختند،با نام على كردند نه به نام خودشان.

حسن و زيبايى معنوى كه محبت و خلوص ايجاد مى‏كند از يك مقوله است،و سيادت و منفعت و مصلحت زندگى كه كالاى رهبران اجتماعى،و يا عقل و فلسفه كه كالاى فيلسوف است،و يا اثبات سلطه و اقتدار كه كالاى عارف است،از مقوله‏هاى ديگر.معروف است كه يكى از شاگردان بو على سينا به استاد مى‏گفت اگر تو با اين فهم و هوش خارق العاده مدعى نبوت شوى،مردم به تو مى‏گروند،و بو على سكوت كرد.تا در سفرى در فصل زمستان كه با هم بودند،سحرگاه بو على از خواب بيدار شد و شاگرد را بيدار كرد و گفت:تشنه‏ام،قدرى آب بياور.شاگرد تعلل كرد و شروع كرد به عذر تراشيدن.هر چه بو على اصرار كرد،شاگرد حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم را ترك كند.در همين وقت فرياد مؤذن از بالاى ماذنه بلند شد كه‏«الله اكبر،اشهد ان لا اله الا الله،اشهد ان محمدا رسول الله‏».بوعلى فرصت را مناسب ديد كه جواب شاگرد را بدهد.گفت:تو كه مدعى بودى اگر من ادعاى پيغمبرى كنم مردم ايمان خواهند آورد،اكنون ببين فرمان حضورى من به تو كه سالها شاگرد من بوده‏اى و از درس من بهره برده‏اى آنقدر نفوذ ندارد كه لحظه‏اى بستر گرم را ترك كنى و آبى به من بدهى،اما اين مرد مؤذن پس از چهار صد سال فرمان پيغمبر را اطاعت كرده،از بستر گرم خارج شده و رفته بر روى اين بلندى و به وحدانيت‏خدا و رسالت او گواهى مى‏دهد.ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!

آرى فيلسوفان شاگرد مى‏سازند نه پيرو،رهبران اجتماعى پيروان متعصب مى‏سازند نه انسانهاى مهذب،اقطاب و مشايخ عرفان ارباب تسليم مى‏سازند نه مؤمن مجاهد فعال.

صفحه2

در على،هم خاصيت فيلسوف است و هم خاصيت رهبر انقلابى و هم خاصيت پير طريقت و هم خاصيتى از نوع خاصيت پيامبران.مكتب او،هم مكتب عقل و انديشه است و هم مكتب ثوره و انقلاب و هم مكتب تسليم و انضباط و هم مكتب حسن و زيبايى و جذبه و حركت.

على عليه السلام پيش از آنكه امام عادل براى ديگران باشد و درباره ديگران به عدل رفتار كند،خود شخصا موجودى متعادل و متوازن بود.كمالات انسانيت را با هم جمع كرده بود.هم انديشه‏اى عميق و دور رس داشت و هم عواطفى رقيق و سرشار.كمال جسم و كمال!218 روح را توام داشت.شب،هنگام عبادت از ما سوى مى‏بريد و روز در متن اجتماع فعاليت مى‏كرد.روزها چشم انسانها مواسات و از خود گذشتگى‏هاى او را مى‏ديد و گوشهايشان پند و اندرزها و گفتارهاى حكيمانه‏اش را مى‏شنيد،و شب چشم ستارگان اشكهاى عابدانه‏اش را مى‏ديد و گوش آسمان مناجاتهاى عاشقانه‏اش را مى‏شنيد.هم مفتى بود و هم حكيم،هم عارف بود و هم رهبر اجتماعى،هم زاهد بود و هم سرباز،هم قاضى بود و هم كارگر،هم خطيب بود و هم نويسنده.بالاخره به تمام معنى يك انسان كامل بود با همه زيباييهايش.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 215

استاد شهيد مرتضى مطهرى

على (ع) اسوه انسانيت

على (ع) اسوه انسانيت

تمام انسان‏ها در زندگى خود به دنبال‏«اسوه و الگو»مى‏باشند،و سعى مى‏كنند حركات و گفتار خويش را همانند آن الگوها انجام دهند،خواه آن الگوها خوب باشند و يا بد،و خواه در كارهاى مطلوب باشد و يا نا مطلوب.

دين اسلام نيز اين قانون كلى انسان‏ها و خواسته آنان را مورد تاييد قرار داده،و در هر زمانى الگو و يا الگوهايى تعيين كرده،و مردم را به تبعيت از آنان سفارش نموده،و تخلف از اين كار را موجب كيفر و عقاب دانسته است.

تمام انبياى الهى از اول خلقت‏بشر،هر كدام الگو و اسوه پاك و بدون نقص براى پيروان خود بودند،و رسول خدا نيز طبق آيات زيادى از قرآن مجيد به عنوان اسوه و الگو معرفى شده،و اطاعت او،اطاعت پروردگار عالم معرفى گرديده است.

پس از رحلت پيامبر عاليقدر،اين مسئوليت عظيم به جانشين و وصى بر حقش‏«امير المؤمنين على عليه السلام‏»انتقال يافته،و طبق دلايل زياد و مدارك كافى كه در اين زمينه در بحث‏هاى گذشته نقل كرديم،آن بزرگوار از هر جهت در جايگاه ارشادى و رهبرى رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار گرفته،و وظايف وى را انجام مى‏دادند،و پيروان آئين مقدس اسلام نيز موظفند،اين الگوى تمام نماى رسالت اسلامى پيامبر عزيز را،با جان و دل پذيرفته،و در تمام برنامه‏هاى شخصى و اجتماعى خويش از آن سرور پيروى نمايند.در اين زمينه يكى از دانشمندان بزرگ اهل سنت مى‏گويد:

«فاما على عليه السلام فانه عندنا بمنزلة الرسول صلى الله عليه و آله فى تصويب قوله و الاحتجاج بفعله و وجوب طاعته...»

حضرت امير المؤمنين على عليه السلام نزد ما همانند وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله است،از نظر«عصمت‏»در گفتار،و تمسك به رفتار،و اطاعت و پيروى واجب از دستوراتش...

----------------------------------------------

صفحه3

ملاحظه مى‏كنيد كه در اين فراز جايگاه على،همانند جايگاه پيامبر است،مانند او معصوم است،و مردم در گفتار و رفتار موظفند او را الگوى خويش قرار داده،و از امرش بدون چون و چرا پيروى نمايند،به همان نسبتى كه از رسول خدا تبعيت مى‏كردند.

در احاديثى از طريق شيعه و سنى،پروردگار عالم و رسول گرامى اسلام،«امير المؤمنين على عليه السلام‏»را به عنوان‏«الگو»با عبارات گوناگون معرفى نموده،و از پيروان آئين مقدس اسلام و بندگان الهى مى‏خواهند كه از وى پيروى نمايند،كه ذيلا به چند مورد از آنها اشاره مى‏گردد:

1-عن النبى (ص) قال:قال الله تعالى:«ان عليا راية الهدى،و امام اوليائى،و نور من اطاعنى و هو الكلمة التى الزمتها المتقين،من احبه احبنى و من ابغضه،ابغضنى فبشره بذالك فجاء على فبشرته...»

رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏فرمايند!پروردگار عالم فرمودند!همانا على عليه السلام پرچم و نشانه هدايت است،او پيشواى بندگان و دوستان من است!«على‏»نور روشنگر پيروان الهى،و همان كلمه‏اى است كه بر انسان‏هاى متقى واجب كرده‏ام،هر كس على را دوست دارد،مرا دوست داشته،و دشمنان وى دشمنان من هستند!!اى پيامبر!اين فضيلت را به على خبر ده،و رسول اكرم نيز خبر داد

اين حديث داراى محتواى بسيار والا،و نشانگر فضيلت امير المؤمنين است،كه خداوند متعال الگو بودن و بى نظيرى على را مى‏رساند،و مى‏فرمايد:

الف:خط على،و آئين و افكار وى،همان خط خدا و اسلام حقيقى است،و نزديكى به‏آن حضرت و دوستدارى وى،نزديكى به خدا و دوستدارى‏«الله‏»است،و بر عكس،دورى از على دورى از خداست.

ب:در اين حديث‏«على‏»پرچم هدايت و توحيد معرفى گرديده،راهيان راه او افراد هدايت‏يافته و حقجو مى‏باشند

ج:خداوند«على‏»را در اين فرازها«امام‏»و پيشواى اوليايش قلمداد نموده،كه اسوه بودند آن حضرت را در بر دارد.

د:امير المؤمنين على عليه السلام در اين جملات‏«نور»مسلمانان مطيع و متعهد بيان گرديده،و در واقع اوست،كه انسان‏هاى بيدار را از جهل و ضلالت و تاريكى‏هاى مختلف نجات مى‏دهد...

2-قال رسول الله (ص) :«يا على انت امام امتى و خليفتى عليها بعدى و انت قائد المؤمنين الى الجنة... »

رسول خدا خطاب به امير المؤمنين عليه السلام فرمودند:يا على!تو امام و پيشواى امت من هستى،و جانشين و خليفه منى در ميان آنان،و تو مؤمنين را به بهشت‏برين رهبرى و راهنمايى مى‏كنى...

در اين حديث‏شريف،پيامبر عظيم الشان با عبارات‏«امام‏»،خليفه،قائد»الگويى آن حضرت را مورد تاييد قرار داده است.

3-قال النبى (ص) :«من سره ان يحيى حياتى،و يموت ميتتى فليتمسك بولاء على بن ابى طالب‏»

----------------------------------------------

صفحه4

پيامبر اسلام فرمودند:هر كس دوست دارد مثل من زندگى كند و مثل من بميرد،تمسك كند به ولايت على بن ابى طالب عليه السلام!!

قابل توجه است كه حركت در مسير ولايت على عليه السلام نتيجه‏اش زندگى جاويدانه و عارفانه است همانند زندگى رسول خدا،بنابر اين بمقتضاى اين حديث‏شريف،اسوه بودن آن حضرت مثل اسوه بودن استادش پيامبر بزرگ اسلام است.

و در حديث ديگرى هست كه تمام راهها جز راه على،و تمام رهبرى‏ها جز رهبرى على باطل است،و كليه فرقه‏ها به جز پيروان امير المؤمنين همگى در انحراف مى‏باشند،وفقط و فقط اسوه بودن على و اولاد پاك و معصوم آن حضرت مورد تاييد خداوند است.

لقب‏«امير المؤمنين‏»از سوى خدا فقط به على (ع) موهبت گرديده

لقب‏«امير المؤمنين‏»همچون خلافت‏حضرت على عليه السلام مورد تجاوز يغماگران قرار گرفت،و هر امير و خليفه غاصب پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله خود را«امير المؤمنين‏»خواند،حتى خلفاى‏«بنى اميه‏»و«بنى عباس‏»نيز در آن طمع كرده،و خود را با آن لقب انحصارى مولاى متقيان ملقب ساختند.

شكى نيست كه اين تاج افتخار«امير المؤمنين‏»از طرف پروردگار عالم در زمان خود پيامبر اسلام به حضرت على عليه السلام اعطا شده است،و رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز مامور گرديده على عليه السلام را با آن لقب ملقب ساخته،و بارها به همان صورت حضرتش را بخواند،و در جريان‏«غدير خم‏»و ساير موارد با همين عنوان و لقب،على عليه السلام را مورد خطاب قرار داده،و ولايت و جانشينى آن حضرت را تبريك گفته‏اند،اينك احاديثى را در اين مورد تقديم خوانندگان عزيز مى‏نمايم:

1-قال رسول الله (ص) :اوحى الى ربى ما اوحى ثم قال:«يا محمد!اقرء على على بن ابى طالب عليه السلام‏«امير المؤمنين‏»فما سميت‏به احدا قبله و لا اسمى بهذا احدا بعده‏»

رسول خدا مى‏فرمايد:پروردگار عالم براى من‏«وحى‏»كرد و در آن مرا مامور ساخت كه:على عليه السلام را با لقب‏«امير المؤمنين‏»بخوانم،و فرمود:تا به حال كسى را با اين لقب نخوانده‏ام،و به كسى نيز آن را نخواهم داد!!

اين حديث‏بطور صريح لقب‏«امير المؤمنين‏»را از افتخارات خاص حضرت‏«على‏»مى‏شمارد،

2-عن ابى عبد الله (ع) قال:لما نزلت ولاية على بن ابى طالب،و كان من قول رسول الله (ص) :سلموا على على بامرة المؤمنين...فقالا:امن الله او من رسوله يا رسول الله فقال رسول الله (ص) من الله و من رسوله... امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:چون دستور ولايت و جانشينى على عليه السلام از جانب خدا نازل شد،پيامبر خدا در كلامش فرمود:به على عليه السلام با عنوان‏«امير المؤمنين‏»سلام دهيد، همه اطاعت كردند در اين ميان‏«ابو بكر و عمر»كه حضور داشتند،پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آنان را نيز مامور كرد كه به على عليه السلام با همين عنوان تبريك گفته و سلام دهند.

ابو بكر و عمر گفتند:هم فرمان خداوند است،و هم فرمان من...

----------------------------------------------

صفحه5

3-قال رسول الله (ص) :«...يا ام سلمة!هذا على امير المؤمنين،و سيد المسلمين،وصيى و وعاء علمى و بابى الذى اوتى منه،اخى فى الدنيا و الاخرة...»

«ابن عباس‏»مى‏گويد:در حالى كه رسول خدا با همسرش‏«ام السلمة‏»نشسته بود،على عليه السلام وارد شده،و پيامبر خدا فرمودند:

اى ام اسلمة!اين على بن ابى طالب است،گوشت و خون او،از گوشت و خون من است،او نسبت‏به من همچون هارون است‏به موسى جز اين كه بعد از من پيامبرى نخواهد آمد،اى ام السلمه!اين على‏«امير المؤمنين‏»است،او سرور مسلمانان،و وصى من،و جانشين علم من است او درى است كه از طريق آن به سوى من مى‏آيند!!او در دنيا و آخرت برادر من است.

در اين حديث كه از طريق اهل سنت نيز آمده است،مضامين بسيار فراوانى نهفته است:على عليه السلام بترتيب‏«عدل و نفس‏»پيامبر،و سپس‏«امير المؤمنين‏»و«سرور مسلمانان‏»و«جانشين پيامبر»معرفى گرديده و آنگاه ولايت على تنها«مسير رسالت نبوى‏»عنوان گرديده است!

4-قال رسول الله لانس:يا انس اول من يدخل عليك من هذا الباب‏«امير المؤمنين‏»و سيد المسلمين.و قائد الغر المحجلين و خاتم الوصيين....اذ جاء على صلوات الله عليه و آله فقال (ص) :من هذا يا انس؟ فقلت:على...

«انس بن مالك‏»گويد:روزى پيامبر خدا خطاب به من فرمودند:اى انس!نخستين شخصى كه از اين در وارد مى‏گردد«امير المؤمنين‏»است،او پيشواى مسلمانان،و رهبر و بزرگ بزرگان،و پايان دهنده اوصيا است،ناگاه على عليه السلام از در وارد شد،پيامبر خدا فرمودند:يا انس!او كيست؟جواب دادم:على عليه السلام است،پيامبر از جايش بلند شده،و دست در گردن آن حضرت نموده،و با احترام بى نظير با مولاى متقيان بر خورد كرد.

اين احاديث نمونه مى‏رساند كه لقب‏«امير المؤمنين‏»يك تاج افتخارى انحصارى بر سر مبارك على بن ابى طالب از سوى پروردگار عالم است،و هيچ كس حق ندارد خود را«امير المؤمنين‏»بنامد،و رسول خدا در زمان حيات خويش على عليه السلام را با آن لقب خطاب مى‏كرد،و در جريان‏«غدير خم‏»همه مسلمانان از جمله‏«شيخين‏»مامور گرديدند على عليه السلام را با اين عنوان مخاطب قرار داده،و به وى ولايتش را تبريك گويند.

مرحوم‏«علامه امينى‏»رضوان الله عليه از شصت منبع اهل سنت اين واقعه را نقل نموده،كه‏«ابو بكر و عمر»به امير المؤمنين در روز«غدير خم‏»روز ولايت على به خيمه آن سرور وارد گشته،و به او تبريك گفته‏اند.

اعتراف رقبا و دشمنان على (ع) بر الگو بودن آن حضرت

مولاى متقيان امير مؤمنان على عليه السلام از نظر كمالات انسانى و سجاياى اخلاقى،و امتيازات و مناقب خاصى كه دارد،در جهان آفرينش جز رسول خدا صلى الله عليه و آله نظيرى ندارد،و حتى بر تمام پيامبران و سفيران آسمانى،و تفوق داشته، فضايل و مناقب آن بزرگوار آنچنان گسترده و جامع است،كه علاوه بر دوستانش،دشمنان ولايت نيز نمى‏توانند عظمت و الگويى آن سرور را انكار كنند،و در ايام حساس با داشتن بغض و كينه،زبان به مديحه سرايى گشوده،و در فضايل اخلاقى و شخصيت‏بى همتاى او سخن گفته‏اند!

----------------------------------------------

ادامه مطلب نوشته شده توسط وحید در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386

لينك مطلب

 






ادامه مطلب نوشته شده توسط وحید در دوشنبه دهم دی 1386

لينك مطلب




کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by hoseinteshnehlab.blogfa.com

Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM