مذهبی.اونایی که به آقامون حسین(ع)ارادت دارن بیان
مگر«معاويه»و دارو دستهاش هشتاد سال تمام بر ضد آن حضرت قيام نكردند؟مگر آنان در منابر رسمى و نماز جمعهها بر سب و ناسزاگويى مولا بسيج نشدند؟مگر پولها و دراهم و دنانير«بنى اميه»براى نابود كردن فضايل و مناقب امير المؤمنين مصرف نمىگشت؟
ولى با تمام تلاش و بسيج دولتى،و مزدور كردن مبلغين خودفروش...سرانجام نتوانستند بر مراد خويش نايل آيند،بلكه گاه بىگاه خود نيز مجبور مىشدند لب به فضائل آن حضرت بگشايند،زيرا حقيقتسرانجام پيروز است...
«ابن ابى الحديد»مىنويسد:«و ما اقول فى رجل اقر له اعداوه و خصومه بالفضل و لم يمكنهم جحد مناقبه،و لا كتمان فضائله...![[1]12 شرح نهج البلاغه ج 1 ص 16...](http://www.imamalinet.net/Iview/Per/images/Ghadir/bal4.gif)
چه بگويم در مورد مرد بى نظيرى كه دشمنانش به فضائل و مناقب وى اعتراف مىكنند!و هرگز براى آنان مقدور نشد كه مناقبش را انكار نموده،و فضايلش را بپوشانند!آنگاه مىافزايد كه«بنى اميه»خيلى تلاش كردند كه بر خر مراد سوار گردند،و على و اسم او را از صفحه تاريخ محو كنند،ولى همانند«مشك»عطر او عالم را فرا گرفت...!!
خود«معاوية بن ابى سفيان»روزى به وزير مشاورش«عمر بن عاص»گفت:
«و الله انى لا علم انى لو قتلته دخلت النار،و لو قتلنى دخلت النار!قال له عمر فما حملك على قتاله؟قال: الملك عقيم!! ![[2]13 بحار الانوار ج 33 ص 50...](http://www.imamalinet.net/Iview/Per/images/Ghadir/bal4.gif)
سوگند به خدا من حتما مىدانم كه اگر على عليه السلام را بكشم مستحق آتش خواهم شد،و چنانچه او مرا در اين جنگ بكشد،باز هم من در آتش خواهم بود!«عمرو عاص»پرسيد:پس چرا با على مىجنگى؟ معاويه گفت:پادشاهى نازاست!!
توجه مىفرمائيد كه«معاويه»دشمن درجه يك على عليه السلام به حقيقت و اسوه بودن آن حضرت اعتراف مىنمايد...
آرى نه تنها معاويه بلكه تمام دشمنان على عليه السلام وى را حق مىدانستند،ولى دنيا و رياست و هوا و هوس چشم عقل آنان را كور كرد،و خود را به درهم و رياست فروخته،و با على به مبارزه پرداختند،و ليكن در موارد گوناگون به حقيقت و اسوه بودن على اعتراف مىكردند.
مرحوم«علامه مجلسى»رضوان الله عليه باب مخصوصى را در«بحار الانوار»آورده است،كه:اعترافات دشمنان مولاى متقيان در فضائل و مناقب آن حضرت است...
و در اين زمينه«خليفه ثانى»هنگام مرگش در مورد على عليه السلام گفت:
«قد كنت اجمعتبعد مقالتى لكم ان اولى امركم رجلا هو احراكم ان يحملكم على الحق و اشار بيده الى على عليه السلام...» ![[4]15 تاريخ طبرى ج 4 ص 227،شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 190...](http://www.imamalinet.net/Iview/Per/images/Ghadir/bal4.gif)
من مىخواستم بعد از سخنانم براى شما،آزاد مردى را برايتان خليفه نمايم كه جوانمردترين شماست،
صفحه7
او با رهبرى خود جامعه مسلمين را به سوى حق مىكشاند،و آنگاه با دستش به طرف على عليه السلام اشاره كرد...
و در جاى ديگر از او آمده است:اگر على را خليفه كنند،او به راه راست مردم را هدايت مىكند
و بالاخره در فراز ديگرى از سخنانش آمده است:
اجرؤهم و الله ان وليها ان يحملهم على كتاب الله و سنة نبيهم لصاحبك،اما ان ولى امرهم حملهم على المحجة البيضاء و الصراط المستقيم.»
اى«ابن عباس»!با جرئتترين اين افراد (اهل شورا) كه بتواند مردم را مطابق كتاب خدا و سنت پيامبر رهبرى كند،صاحب تو على عليه السلام است،چنانچه او متصدى امور مردم بوده و به خلافتبرسد،جامعه را به راه صحيح و مستقيم وادار مىسازد!!
اگر ميان دو نقطه با فاصله را در نظر بگيريد،كوتاهترين راه بين آن دو را«خط مستقيم»گويند.و اين يك قانون مسلم«رياضى»است كه در«هندسه»مورد بحث علما و دانشمندان رياضى است و ثمرات و آثار بسيارى بر آن مترتب مىباشد.
در قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عليهم السلام نيز در مورد«صراط مستقيم»كه معنى و مفهوم«خط مستقيم»را مىدهد،آيات و اخبار فراوانى آمده است،كه به«ولايت امير المؤمنين عليه السلام»تفسير گرديده،هر چند مصداق«منحصر به فرد»نبوده باشد.
آرى على عليه السلام و«ولايت»او«خط مستقيم»است،و راه او كوتاهترين راهى است،كه انسان بدون انحراف و بدون ضلالت و گمراهى فاصله مبدء و معاد را مىپيمايد،و به رضاى الهى و بهشت جاويدان كه مقصد پرهيزكاران است نايل مىگردد،راهى كه دستگيره محكم دين (عروة الوثقى) و ريسمان خدا (حبل الله) در آن خلاصه مىگردد،و اين مضمون احاديثى است كه از خاطرتان مىگذرد:
مرحوم«علامه امينى»از كتاب«مناقب خوارزمى»نقل مىكنند كه آورده است:
«الصراط صراطان:صراط فى الدنيا،و صراط فى الاخرة،فاما صراط الدنيا فهو على بن ابى طالب،و اما صراط الاخرة فهو جسر جهنم من عرف صراط الدنيا جاز على صراط الاخرة
صراط دو صراط است:يكى در دنيا و ديگرى در آخرت،صراط دنيا همان«على بن ابى طالب»است ولى صراط آخرت پلى است كه بر روى جهنم نصب گرديده،هر كس صراط دنيا را بشناسد از صراط آخرت به آسانى مىگذرد!!!
اين حديث علاوه بر اينكه على عليه السلام و ولايت او را«صراط»معرفى مىكند، راه نجات در آخرت را نيز به آن مرتبط مىسازد،و كسى كه در دنيا معرفت ولايت على را پيدا نكند،بر جهنم سقوط مىنمايد....
و در كتاب شريف«بحار الانوار»مرحوم«علامه مجلسى»بيست و پنجحديث از طريق سنى و شيعه نقل مىكنند كه مولاى متقيان«على بن ابى طالب عليه السلام»صراط مستقيم و همان ميزان و راه خدايى است كه پروردگار عالم آياتى را در اين زمينه در قرآن مجيد نازل فرموده است،و از جمله آنها است:
صفحه8
«جابر بن عبد الله انصارى»:ان النبى هيا اصحابه عنده،اذ قال: (و اشار بيده الى على (ع) هذا صراط مستقيم فاتبعوه الاية فقال النبي:كفاك يا عدوى؟
«جابر بن عبد الله انصارى»مىگويد:ما در كنار پيامبر خدا نشسته بوديم كه صحبت از«صراط مستقيم»بود،و يكى از«صحابه»عند و لجاجت كرد،رسول خدا صلى الله عليه و آله اصحابش را جمع كرد، و با اشاره به مولاى متقيان على عليه السلام فرمودند:«اين صراط مستقيم»
است،از وى تبعيت كنيد، سپس خطاب به آن مرد لجوج فرمود:آيا براى تو كافى است؟! ![[2]20 بحار الانوار ج 35 ص 365 ح 6،و براى ملاحظه ساير احاديثبه همين منبع از ص 363 تا ص 375...](http://www.imamalinet.net/Iview/Per/images/Ghadir/bal4.gif)
و خود امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمايند:هرگز در يك زمان دو دعوت متفاوت،حق و حقيقت نمىباشد،بلكه يكى از آنها باطل بوده،و پيروانش را به ضلالت و گمراهى مىكشاند،و بدين طريق با اشاره به اينكه:«بين مبدا و معاد،و خالق و مخلوق و عاشق و معشوق بيش از يك خط راست نمىگنجد»خود را صراط مستقيم دانسته،و ديگران را باطل معرفى مىفرمايند ![[3]21 ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلالة نهج البلاغه فيض ص 1171 حكمت 174...](http://www.imamalinet.net/Iview/Per/images/Ghadir/bal4.gif)
پس بدين طريق نتيجه مىگيريم كه:آنچه در آيات قرآن و احاديث رسول خدا و اهل بيت عليهم السلام در مورد«صراط مستقيم»آمده است،ولايت و مسير امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام است،هر چند خلاصه و منحصر كردن آيات در«مصداق خاص»از نظر«فن تفسيرى»صحيح نيست ولى بدون شك«ولايت على»مصداق اول و بارز همين آيات است.چنانچه در تفسير آيه يكصد و سه سوره«آل عمران»نيز،در تفسير«حبل الله»
و در تفاسير شيعه و سنى و از جمله«عياشى»به ولايت على و اهل بيت عليهم السلام معنى شده است و احاديثى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام اين نظر را تاييد كرده است
و مرحوم«علامه مجلسى»در كتاب خود با نقل شانزده حديثشريف اين نظر را مورد تاييد و عنايت قرار دادهاند ![[6]24 بحار الانوار ج 36 ص 15 تا ص 21...](http://www.imamalinet.net/Iview/Per/images/Ghadir/bal4.gif)
آفتاب ولايت ص 97
على اكبر بابازاده
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by hoseinteshnehlab.blogfa.com
Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM